امروز که در مقایسه با روزهای اخیر روز آرامی نشون میداد خبر عزل مدیر عامل توسط یه پیام رسان در صفحه نمایش سیستم شرکت نقش بست و همهمه ای در شرکت ایجاد شد. البته خیلی برام عجیب نبود و منتظر شنیدن این خبر بودیم اما علی رغم انتظاری که داشتم استعفایی در کار نبوده و مهندس عزل شدند!
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
چند روز دیگه دارم میرم خدمت، اما دیگه فرقی نمیکنه کجا باشم، دیگه هیچی مهم نیست.
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
امشب تماس گرفتم با سرهنگ، میگفت بعد آموزشی نمیشه دفاع کنی. قانونش ظاهرا عوض شده و باز هم این خبر یه سوپرایز جدید بود. ۱۲ ماه بردگی در پیش است!
کی میشه دیگه سوپرایز نشیم؟
کی میشه با برنامه ریزی زندگی کرد؟
کی میشه از اینجا فرار کرد؟
کی میشه ...؟
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
امروز پادگان آموزشیم مشخص شد. آخرین شب هایی هست که میتونم بیام تو این خلوت و هرچی تو دلم هست رو بنویسم.
از روز های آینده این تصویر تو ذهنم هست که یه سرباز تنها تو برجک به ستاره ها خیره شده و گذشته رو مرور میکنه و صدای جیر جیر برجک زیر پوتین هاش وقتی داره قدم میزنه و غصه میخوره توی اون اطراف میپیچه...
نمیدونم چه کتابی ببرم که تو زمان های بیکاری مطالعه کنم.
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی